جمله ناب - تاریخ: 1397/9/18 ساعت: 19:07
آنقدر که از دست دادن چیزی، ما را افسرده می کند، از داشتن همان چیز احساس خوشبختی نمی کنیم... و این ذات آدمیزاد است...! ژان_پل_سارتر
انسان موجود عجیبی است! - تاریخ: 1397/9/18 ساعت: 19:07
انسان, موجود, عجیبی, است!اگر به او بگویید در آسمان خدا یکصد میلیارد و نهصد و نود و نه ستاره وجود دارد، بیچون و چرا می پذیرداما اگر در پارکی ببیند روی نیمکتی نوشتهاند رنگی نشوید، بی درنگ انگشت خود را به نیمکت می کشد تا مطمئن شود!#فریدریش_نیچه
زن ها - تاریخ: 1397/9/18 ساعت: 19:07
زن ها می توانند در اوجِ دلتنگی لبخند بزنند؛آواز بخوانند، غذای دلخواهت را تدارک ببینند ، کودکانه با بچه ها بازی کنندزن ها می توانند با قلبی شکسته باز هم دوستت بدارند ، ببخشند و بخندند ...تو از طرزِ آرایشِ موهایش یا رنگِ لب هایش ، لباسش یا حتی حرف هایش هرگز نمیتوانی حدس بزنی زنی که روبرویت ایستاده دلت...
بهترین فرد - تاریخ: 1397/9/18 ساعت: 19:07
هر فردی که بهترین, هم باشد اگر زمانی که باید باشد، نباشد همان بهتر که نباشد.
عشق بورز - تاریخ: 1397/9/18 ساعت: 19:07
مهمترین چیز در زندگی این است که یاد بگیری چگونه به دیگران عشق بورز,ی و بگذاری که دوستت بدارند. ما فکر میکنیم که سزاوار عشق نیستیم. فکر میکنیم اگر بگذاریم عشق به درون ما وارد شود، نرمش زیادی از خود نشان دادهایم. اما از مردِ عاقلی شنیدم که: عشق، تنها کارِ منطقی انسان است. «عشق، تنها کارِ منطقی انسان ا...
حصار بین آدمها - تاریخ: 1397/9/18 ساعت: 19:07
دوستيمرفيقيمعاشقيمهر چه هستيم را بايد همان اول تعريف كنيم براى يكديگر...بايد يك خط بكشيم بينِ خودمان و آدمها,ى اطرافمانو به خيلى ها اجازه ندهيم از آن خط كه خطِ قرمزِ روابطمان به حساب مى آيد پا پيش بگذا
ای کاش آب مرا میبرد - تاریخ: 1397/9/18 ساعت: 19:07
روزی مردی جوان از کنار رودی می گذشت، پیرمردی را در آنجا دیدجویای حال پیرمرد شد.پیر گفت: میخواهم از رود رد شوم ولی چون چشمانی کم سو دارم و رود هم خروشان است نمیتوانمجوان کمک کرد و پیرمرد را از رود گذرا
تا باران نباشد، - تاریخ: 1397/9/18 ساعت: 19:07
تا باران, نباشد،, رنگین کمانی نیستتا تلخی نباشد، شیرینی نیست؛تا غمی نباشد، لبخندی نیست؛تا مشکلات نباشند، آسایشی وجود نخواهد داشت؛پس همیشه به خاطر داشته باشهدف این نیست که هرگز اندوهگین نباشیهرگز مشکلی ن
چند جمله ناب - تاریخ: 1397/9/18 ساعت: 19:07
انسان مغرور همانند شخصی است کهبر قله کوهی ایستاده و همگان را کوچک میپنداردو غافل از اینکه مردم از پایین قله او را کوچک میبینند =============== زندگی مانند یک سؤال چند گزینه ای استاین گزینه ها هستند که
زندگی شگفت انگیز - تاریخ: 1396/7/4 ساعت: 17:10
در اولين جلسه دانشگاه استاد ما خودش را معرفی نمود و از ما خواست كه كسی را بيابيم كه تا به حال با او آشنا نشدهايم، برای نگاه كردن به اطراف ايستادم، در آن هنگام دستی به آرامی شانه ام را لمس نمود، برگشتم و خانم مسن كوچكی را ديدم كه با خوشرويی و لبخندی كه وجود بی عيب او را نمايش میداد، به من نگاه می كرد...
داستانی زیبا در مورد رفاقت - تاریخ: 1396/7/4 ساعت: 17:10
دوست دیرینه اش در وسط میدان جنگ افتاده ، می توانست بیزاری و نفرتی که از جنگ تمام وجودش را فرا گرفته ، حس کند.سنگر آنها توسط نیروهای بی وقفه دشمن محاصره شده بود.سرباز به ستوان گفت که آیا امکان دارد بتواند برود و خودش را به منطقه مابین سنگرهای خود دشمن برساند و دوستش را که آنجا افتاده بود بیاورد؟ ستوا...
کاکتوس - تاریخ: 1396/7/4 ساعت: 17:10
مردي از خدا دو چيز خواست... يک گل و يک پروانه...اما چيزي که به دست آورد يک کاکتوس و يک کرم بود.غمگين شد.با خود انديشيد شايد خداوند من را دوست ندارد و به من توجهي ندارد.چند روز گذشت.از آن کاکتوس پر از خار گلي زيبا روييده شدو آن کرم تبديل به پروانه اي زيباشد.اگر چيزي از خدا خواستيد و چيز ديگري دريافت ...
راز موفقيت شما چه بود - تاریخ: 1396/7/4 ساعت: 17:10
از مدير موفقي پرسيدند: "راز موفقيت شما چه بود؟" گفت: «دو كلمه» است.- آن چيست؟- «تصميمهاي درست»- و شما چگونه تصميم هاي درست گرفتيد؟- پاسخ «يك كلمه» است!- آن چيست؟- «تجربه»- و شما چگونه تجربه اندوزي كرديد؟- پاسخ «دو كلمه» است!- آن چيست؟- «تصميم هاي اشتباه»
مست پیروزی - تاریخ: 1396/7/4 ساعت: 17:10
شیری گرسنه از میان تپههای کوهستان بیرون پرید و گاوی را از پای درآورد. سپس در حالی که شکمی از غذا درمی آورد، هر ازگاهی یکبار سرش را بالا می گرفت و مستانه نعره می کشید. صیادی که در آن حوالی در جستجوی شکار بود صدای نعره های مستانه شیر را شنید و پس از ردیابی با گلوله ای آن را از پای درآورد.هنگامی که مست...
ببخشيم و بگذريم... - تاریخ: 1396/7/4 ساعت: 17:10
کشاورزي يک مزرعه ی بزرگ گندم داشت. زمين حاصلخيزی که گندم آن زبانزد خاص و عام بود.هنگام برداشت محصول بود. شبی از شبها روباهی وارد گندمزار شد و بخش کوچکی از مزرعه را لگدمال کرد و به پيرمرد کمی ضرر زد.پيرمرد کينه ی روباه را به دل گرفت. بعد از چند روز روباه را به دام انداخت و تصميم گرفت از حيوان انتقام ...
چند مطلب خوب ... - تاریخ: 1396/7/4 ساعت: 17:10
فردی به حکیمی گفت:خبر داری که فلانیدرباره ات چقد غیبت کردهحکیم گفت: او تیری به سویم پرتابکرد که نرسیدتو چرا آن را برداشتی ودر قلبم فرو کردی؟ *************** تمرین زیاد و سخت ممکنه همیشه نتیجهاش موفقیت نباشه ،اما هیچوقت نتیجهاش حسرت نیست. ****************************** زمانی حرف بزن: که ارزش حرفت بیش...
نزدیکی به خدا - تاریخ: 1396/7/4 ساعت: 17:10
ابوسعید ابولخیر در مسجدی سخنرانی داشت. مردم از تمام اطراف روستاها و شهرها امده بودند.جای نشستن نبود و بعضی ها در بیرون نشسته بودند. شاگرد ابوسعید گفت: تو را به خدا از آنجا که هستید یک قدم پیش بگذارید.همه یک قدم پیش گذاشتند سپس نوبت به سخنرانی ابوسعید رسید. او از سخنرانی خودداری کرد. مردم که به مدت ی...
دعای مادر بایزید بسطامی - تاریخ: 1396/7/4 ساعت: 17:10
از بایزید بسطامی، عارف بزرگ، پرسیدند: این مقام ارزشمند را چگونه یافتی؟ گفت: شبی مادر از من آب خواست. نگریستم، آب در خانه نبود. کوزه برداشتم و به جوی رفتم که آب بیاورم. چون باز آمدم، مادر خوابش برده بود. پس با خویش گفتم: «اگر بیدارش کنم، خطاکار خواهم بود.» آن گاه ایستادم تا مگر بیدار شود. هنگام بامدا...
قلب و ذهن - تاریخ: 1396/7/4 ساعت: 17:10
گر بین قلب و ذهنت جنگ و جدالی در گرفت ، فراموش نکن، همیشه حق با قلب توست .چرا که ذهن توسط جامعه بنا می شود.ذهن ، حاصل تعلیم و تربیت جامعه است. جامعه ، ساختار ذهن را به میل خودش شکل میدهد . ذهن ، هدیه ی زندگی نیست . اما قلب(منظورم روح است)بکر است. هدیه ی آفرینش است . از ازل پاک بوده و تا ابد ، پاک و ...